خاطرات شهید
از همرزم شهید امرالله بویر ۷۸/۷/۲۲
عنوان خاطره : آخرین عکس
با کاروان رزمندگان از شیراز عازم جبهههای جنوب بودیم اتوبوس کوههای سر به فلک کشیده زاگرس را در مینوردید و از تنگه ابوالحیات گذشته بودیم روی صندلی کنار من جوانی به نام محمد علی قنبر نیا نشسته بود او از دوستان صمیمی من بود گویا حقیر به خواب رفته بودم که لاستیک ماشین پنچر شده بود و ماشین متوقف ، ناگهان شهید قنبر نیا با حالتی غیر عادی مرا صدا زد امرالله ، امرالله بیا پایین منظره ای زیبا است با هم عکس یادگاری بگیریم
و من که در حالت چرت زدن بودم با بی حالی گفتم قنبر نیا حال داری کی میتواند عکس بگیرد اصلا عکس برای چیه و او با اصرار مرا به بیرون از ماشین آورد و زیر درخت انجیر و فضای سبز ۲۰ کیلومتری شهر قائمیه عکس با هم گرفتیم ولی من نمیدانستم که این آخرین عکس من و او خواهد بود و براستی که انگار می دانست که این آخرین سفر او خواهد بود و به راستی که شهداء میدیدند منظره بهشت را و اینک هر موقع به این عکس نگاه می کنم شجاعتها ـ ایمان ـ تقوا و عشق به امام و روحانیت و نظام مقدس اسلامی شهید قنبر نیا در ذهنم تداعی می شود .
بازدیدها: ۸۵