خاطرات شهید
خاطره ای از زبان پدر شهید :
عنوان خاطره : مهربانی با مردم
او ابتداً در بسیج خدمت میکرد سپس زمان سربازی او رسید عازم تهران شد و مشغول خدمت سربازی شد یک وقت برای دیدار خانواده به مرخصی آمد گفت میخواهم بروم جبهه و درخواست اعزام به جبهه نمودهام و دلم میخواهد سربازیام در جبهه باشم و همینطور هم شد و او عازم جبهه شدند او رفت جبهه و آمد .
او با مردم بسیار خوب بود با مادر با پدر خوب بود به مردم علاقه داشت هر چه ما خواستیم نرود گفت من باید بروم من باید بروم جبهه ، خدمتم در جبهه باشد ما او را بدرقه کردیم تا دیلم سپس عازم جبهه شد چند روز گذشت سپس خبر شهادتش را به ما دادند.
بازدیدها: ۱۲۶