زندگی نامه شهید
شهید عبدالله لیراوی در سال ۱۳۴۳ در شهر قهرمان پرور آبادان و در خانوادهای مذهبی همراه با فقر مالی متولد شد وی در سن ۶ سالگی راهی مدرسه گردید و تا کلاس سوم متوسطه به تحصیل خود ادامه داد و در سن ۱۴ سالگی نماز خواندن را همراه با روزه گرفتن شروع نمود و همچنین شور و شوق زیادی نسبت به خواندن قرآن و دعا از خود بروز می داد
وی از نظر خصوصیات اخلاقی در خانواده و بیرون از خانواده فردی کم نظیر و همیشه در بین افراد خانواده به عنوان یک الگو به شمار می رفت در طول اوج گیری انقلاب وی بطور چشم گیری به فعالیت پرداخت
و از طریق نوشتن شعار بر دیوار شهر بر ضد شاه و حکومت شاهنشاهی به پیشبرد انقلاب کمک نمود و در تمام راهپیمائیها و تظاهرات که بر پا می شد شرکت می کرد و نفرت خود را بدین وسیله نسبت به رژیم شاه از خود نشان می داد .
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۵۷ وی از فعالیت خود نکاسته بلکه روز به روز به فعالیت خود میافزود و این فعالیت را از طریق خدمت در انجمن اسلامی مدرسه ادامه داد
ایشان در کلیه جلسات و برنامه های دینی که از طریق نهادهای انقلابی برگزار می گردید شرکت می نمود .
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران وقتی که خانوادهاش بدلیل نداشتن امنیت جانی مجبور به هجرت از شهر خود گردیدند وی حاضر نشد که همراه با خانواده هجرت اقدام نماید و در شهر به عنوان کمک به جبهه باقی ماند
اما بعد از چند ماه بدلیل نگرانی بیش از حد خانواده و همچنین برای ادامه تحصیل به نزد خانواده خود به امام حسن عزیمت نمود و مدت دو ماه در گناوه به تحصیل خود پرداخت ولی باز هم تاب و تحمل نیاورد و راهی جبهه آبادان شد و به نبرد خود با کفار بعثی ادامه داد
بعد از برگشت دوبارهاش به روستای امام حسن ع فعالیت خود را در بسیج و همچنین در روابط عمومی روستا ادامه داد و در بخش فرهنگی روابط عمومی مشغول به خدمت شد و کلیه شعارهایی که در این روستا نوشته میشد بوسیله او انجام میگرفت
و از آنجایی که حرفش شهادت بود همیشه در این مورد با خانوادهاش صحبت می نمود و هر گاه او را به دنبال کردن تحصیل تشویق و از رفتن به جبهه باز میداشتند او در جواب میگفت که اگر با تمام شدن تحصیل من جنگ هم پایان یابد و من شهید نشوم چکار کنم
و این بود که دوباره برای رفتن به جبهه در بسیج امام حسن ثبت نام به عمل آورد و بسوی جبهه حق علیه باطل شتافت او برای اینکه آمادگی مقابله با هر نوع سختی را پیدا کند حدود یک هفته در جبهه به خوردن نان خشک اکتفا نمود و آن قسمت تغذیه اش که از طرف پادگان به او می دادند در بین دوستان تقسیم میکرد
با پرداختن خود سازی خود در جبهه به یک روحیه عرفانی و عالمانهای نیز رسیده بود و همانند عاشقی که به دنبال معشوق خود بود دائم از خداوند طلب شهادت مینمود
تا اینکه در تاریخ ۱۳۶۱/۱/۲ در جبهه شوش به درجه رفیع شهادت که آنرا سعادت ابدی میدانست نائل گردید .
« روحش شاد و پویندگان راهش فراوان باد »
بازدیدها: ۱۱۶