شهید حسن عبدالهی

نام پدر : حسین

 

تاریخ تولد : ۱۳۴۰/۰۳/۰۵

 

تاریخ شهادت : ۱۳۶۰/۰۹/۰۹

 

محل تولد : گناوه

 

محل شهادت : بستان – عملیات آزادسازی بستان

 

آرامگاه : گناوه 

 

______________________________________________________________________________________________________________________________________________________________________

شهید حسن عبداللهی در شهر اهرم و در خانواده‌ایی مذهبی، چشم به جهان گشود. پدر او بنا بود و ایشان پسر کوچک خانواده و دارای چهار برادر و دو خواهر بود. 

   دوره ابتدایی را در شهر اهرم گذراند و برای ادامه تحصیل به شهر بندرگناوه به نزد یکی از برادران خود آمد. ایشان از دبیرستان دکتر شریعتی گناوه در رشته فرهنگ و ادب دیپلم گرفت.

   قبل از انقلاب، روی دیوار ها شعار نویسی می کرد و در راهپیمایی ها شرکت می کرد، به همین علت گاهی خانواده اش را در اهرم مورد آزار و اذیت قرار می دادند. 

   انقلاب که پیروز شد، عضو کمیته محلی گناوه بود و بعد از تشکیل نهضت سواد آموزی، عضو شورای نهضت شد. 

   کمتر از دوماه پس از جنگ به خدمت سربازی رفت و دوره آموزشی را در کرمان گذراند و داوطلبانه به اهواز رفت و در قسمت مخابرات مشغول خدمت شد. او دوبار مجروح شد؛ یک بار از ناحیه پشت و ران و یک بار هم از ناحیه سر که هربار قبل از بهبودی کامل روانه جبهه می شد.  

 

در نهم آذرماه شصت در عملیات آزادسازی بستان به شهادت رسید. دوستانش که با او صمیمی بودند قبل از اعزام وصیت می کردند که آن ها را در کنار حسن به خاک بسپارند. 

 

 

وصیت نامه شهید: 

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

 

   به نام اللّه که جانم در قبضه قدرت اوست و با سلام به تمامی شهدای اسلام به خصوص شهدای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی علیه جمهوری اسلامی ایران. وصیت نامه خویش را به شرح زیر خدمت بازماندگان قرار می دهم:

 

   پروردگارا اینک تو را شاهد می گیرم که آگاهانه به مشهد خویش می روم. 

بعد از دو ماه شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران به خدمت مقدس سربازی اعزام شدم که بعد از سپری کردن دوره آموزشی، خود به طور داوطلبانه شهر اهواز و جبهه اللّه اکبر را برای نبرد کفار بعثی انتخاب کرده ام. دشمن کافر بعثی، کشور اسلامی ما را مورد هجوم وحشیانه خود قرار داده است و می خواهد این انقلاب ما را که ثمره خون هزاران شهید و معلول است از بین ببرد، ولی این بعثی های کافر نمی دانند که دوران ظلم، سپری شده و ایران و ایرانی دیگر حاضر نیست ظلم را بپذیرد. همان ایرانیی که حضرت علی علیه السلام در باره اش چنین می فرماید: «به خدا سوگند روزی بیاید که ایرانیان چنان برای احیای اسلام راستین بر سر شما ملت کافر عرب بکوبند که دمار از روزگارتان در آید.»

   هان ای پدر و مادر، برادر و خواهر، من این جنگ را جز نبرد حق علیه باطل و اسلام علیه کفر نمی دانم، پس اگر سعادت نصیبم شد و در این راه شهید شدم از شما عاجزانه در خواست می کنم، که در عزایم اشک نریزید و صبر را پیشه خود نمایید که خداوند همیشه با صابرین است. 

   پدر و مادر عزیز، به خدا سوگند که اگر شرم نبود به پای شما سجده می کردم، شمایی که بعد از اللّه تمام وجود و هستی ام از شماست و من نتوانستم قدر یک لحظه از زحمات طاقت فرسا و کمر شکن شما را بدانم. 

مادر، جانم فدای قلب تو، 

از من رمیده ایی! آیا مگر ز من سخن بد شنیده ایی؟ 

تو بوستان سبز وجود منی 

من ان غنچه توأم که توأم پرورانده ایی

   و شما ای دو خواهر عزیزم، وقت آن رسیده که رسالت زینب گونه خویش که همانا پیام خون شهدا می باشد به نسل‌های نو منتقل کنید. 

   و شما ای برادران از جان بهترم که کلی شماها را زحمت داده ام و شاید در بعضی موقع احترام لازم را مبذول نداشته ام، امید است که اینجانب را ببخشید و پیامم به شماها البته من کوچک تر از آنم که بتوانم جسارت کنم، ولی این جمله برادر کوچک را همیشه در ذهن داشته باشید که معلم شهید دکتر علی شریعتی می گوید: «شهادت دعوتی است برای همه نسل ها در همه عصر ها که اگر می توانی بمیران، جهاد و اگر نمی توانی، بمیر، شهادت» پس راه خدا بهترینه راه هاست، پوینده و کوشا باشید در این راه و هان ای همه اعضای خانواده ام، از شما ها می خواهم که قدر این پیر مجاهد و نائب مهدی را بدانید که اطاعت از او واجب شرعی است. 

والسلام علیکم و رحمت اللّه و برکاته

دوم مهرماه هزار و سی صد و شصت 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بازدیدها: ۲۲۴